اشعار نزار قبانی

اشعار نزار قبانی nizar qabbani poet " شعر " و"قصائد"عاشقانه و زیبا ی نزارقباني و ترجمه به فارسی

ادامه صد نامه عاشقانه (مائة رسالة حب) 80

80

دیگرتمام شد،تو معشوقه ام شدی


به تمام سلول هایم وارد شدی

 

مثل دکمه ای در جا دکمه ای و


گوشواره ای در گوش زن اسپانیولی .


از امروز دیگر دلیلی نداری که


 
من پادشاهی غیر دموکراتم ،


من درمقام عشق، قوانینم را می سازم و


 
به تنهایی حکومت می کنم.


مگر برگ برای روییدن از کسی اجازه میگیرد؟


یا جنین، برای زاده شدن از مادر؟

 

متن اصلی در"ادامه مطلب"



برچسب‌ها: شعر, عربی, شعر نزار قبانی, نزارقبانی, شعرنزارقبانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1391ساعت   توسط سینا  | 

ادامه صد نامه عاشقانه (مائة رسالة حب) 75

75

کمی از جلوی چشمانم دور شو

 
تا رنگ ها را تشخیص دهم

 
حجم هستی را ببینم


و قانع شوم زمین گرد است


برچسب‌ها: شعر, عربی نزارقبانی, شعر نزار قبانی, نزارقبانی, شعرنزارقبانی
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1391ساعت   توسط سینا  | 

ادامه صد نامه عاشقانه / مائة رسالة حب


23


روزی که به سبزه زار سینه ام بیایی از بند رسته ای


و روزی که از آن خارج شوی


دیگر آزاد نیستی ...


من ، نام تمام درخت ها


و ستاره های دور را به تو آموختم

من تورا به مدرسه بهار وارد کردم

 

و آواز پرنده ها و الفبای چشمه ها را


به تو آموختم


و اسمت را در دفتر باران


بر ملافه های یخ و بر میوه های صنوبر نوشتم

برای مشاهده متن اصلی  اشعار  به " ادامه مطلب " بروید


برچسب‌ها: نزارالقبانی, شعر, عشق, عاشقانه, زیبا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت   توسط سینا  | 

ادامه صد نامه عاشقانه / مائة رسالة حب

20

چهره ات روی شیشه  ساعتم حک شده


و همچنین روی عقربه های دقیقه شمار و ثانیه شمار ،



چهره ات در هفته ها و ماه ها و سال ها یم نیز حفر شده


زمانی  ندارم  ، تو زمان منی


با تو جهان لحظه های کوچک پایان گرفته


چیزی برای من نمانده!


گلی نمانده برای مراقبت


کتابی نمانده  برای خواندن در تنهایی

 
تو داخل چشمم و ورقهای شعرم میشوی


وارد دهان و واژه ها یم میشوی


در سر و بالش و انگشت ها و سیگارم نیز جریان داری

 

برای مشاهده متن اصلی  اشعار  به " ادامه مطلب " بروید



برچسب‌ها: بهترین شعر نزار قباني, ترجمه, شعر نزار قباني, بهترین, شعر, نزار قباني
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا  | 

ادامه صد نامه عاشقانه / مائة رسالة حب

14

علّمتُ أطفالَ العالم


 كيف يهجّون اسمكِ

 

فتحولت شفاهُهُم إلى أشجار توتْ

 

وقتی به بچه های جهان یاد دادم اسمت را هجی کنند


دها نشان به درخت توت  بدل شد

 

أصبحتِ يا حبيبتي

 

في كُتُب القراءة ، وأكياس الحلوى

 

خبأتُكِ في كلمات الأنبياء

 

ونبيذ الرهبان.. ومناديل الوداع

 

رسمتكِ على نوافذ الكنائس

 

ومرايا الحُلُم وخشب المراكب المسافرة


تو ،عشق من!


وارد کتاب های درسی و جعبه های شیرینی شدی


تو را در کلمات پیامبران پنهان کردم


ودر شراب راهبان  و در دستمال های بدرقه


وآیینه های رویا و چوب کشتی


برچسب‌ها: فارسی, ترجمه فارسی, بلقیس, شعر, اشعار, قالت لی السمراء
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سینا  | 

ادامه صد نامه عاشقانه / مائة رسالة حب

9

حين استلمتُ مكافأتي

 

ورجعتُ أحملك على راحة يديا  كزهرة مانوليا

 

وقتی جواب گرفتم و برگشتم


تا تو را چون گل ماگنولیا در دست هایم بگیرم

 

بستُ يدَ الله  وبستُ القمر والكواكب


واحداً .. واحداً   وبستُ الجبال .. والأودية

 

وأجنحة الطواحين  ، بستُ الغيومَ الكبيرة

 

والغيومَ التي لا تزال تذهب إلى المدرسة

 

بستُ الجُزُرَ المرسومة على الخرائط

 

والجُزُرَ التي لا تزال بذاكرة الخرائط

 

بستُ الأمشاط التي ستتمشّطين بها

 

والمرايا .. التي سترتسمين عليها

 

وكلَّ الحمائم البيضاء التي ستحمل على أجنحتها

 

جهازَ عرسك

 


دست خدا را بوسیدم وهمچنین


ماه و ستاره ها را و کوه ها و دشت ها  را


بال پرندگان و ابرهای گسترده را


و ابرهایی را که هنوز به مدرسه می رفتند

 
جزیره های رسم شده در حافظه نقشه رابوسیدم


و شانه ی موی تو را ، آیینه هایت را


وکبوترهای سپیدی که روی بالهایشان

 
جهاز عروسی ات را می برند


برچسب‌ها: 100, love, lovely letter, عاشقانه, شعر, نزارقباني, اشعارنزارقباني
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت   توسط سینا  | 

ادامه عاشقانه

7

لماذا تتآمرین علی مع المطر؟ ما دمت تعرفین

 

أن کل تاریخی معک.. مقترنٌ بسقوط المطر

 

چرا به من و باران ایست می‌دهی؟ وقتی که می‌دانی

 

همه زندگیم با تو در ریزش باران قرین شده‌است

 

وأن الحساسیة الوحیدة التی تصیبنی

 

هی حساسیة المطر

 

لماذا تتآمرین علی ؟. ما دمت تعرفین

 

أن الکتاب الوحید الذی أقرؤه بعدک

 

هو کتاب المطر

 

و تنها حس من

 

حس باران است

 

چرا می‌ایستانیم؟ وقتی که می‌دانی

 

تنها کتابی که بعد از تو می‌خوانم

 

کتاب باران است


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, باران, شعر
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت   توسط سینا  | 

عاشقانه ای زیبا : عطر / عطر

عطر / عطر

عطر المراه
فضیحهٌ علنیه
لاتهتمُّ بتکذیبها
رايحه خوش زن
رسوایی آشکاری است
که تکذیب آن ممكن نيست

 

 



برچسب‌ها: نزار, قبانی, عطر, شعر, nizar, qabbani
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت   توسط سینا  | 

شعری دیگر: الیل / شب ، برید / پست


الیل / شب

لم یَبقَ فی الشّارِعِ الَّیل
مَکانٌ أَتَجَوَّلُ فیه
أَخَذَت عَیناکِ
کُلَّ مِساحَهِ الَّیل

دیگر در خیابان‌ های شب
جایی برای قدم‌ هایم نمانده‌ است
زیرا که چشمان‌ات گرفته اند
تمام شب را

 


برید / پست

منّی رسالَهُ حُبّ
و منکِ رِسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیع

از نامه‌ های عاشقانه ي من
از نامه ‌های عاشقانه ي تو
بهار شکل می‌ گیرد


برچسب‌ها: نزار, قبانی, شعر, الیل, شب, برید, پست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت   توسط سینا  | 

زندگینامه نزار قبانی

نزار قبانی در سال ۱۹۲۳ در شهر دمشق پایتخت سوریه چشم به جهان گشود. دروس ابتدایی و مقطع دبیرستان را در همین شهر گذراند. سپس در رشته حقوق دانشگاه دمشق مشغول به تحصیل شد و توانست در سال ۱۹۴۵ مدرک کارشناسی خود را بگیرد. پس از اتمام تحصیلات، به جای پرداختن به حرفه وکالت بر آن شد تا به هیات دیپلماتیک سفارت سوریه در قاهره بپیوندد و چند سالی در سفارتخانه کشورش در ترکیه، انگلیس، لبنان و اسپانیا مشغول به کار بود. همزمان با انجام امور سیاسی به سرودن شعر نیز پرداخت تا جایی که در سال ۱۹۶۶ تصمیم گرفت میان سیاست و شعر یکی را برگزیند پس جانب شعر را گرفت و از کلیه سمت های سیاسی اش استعفا داد. انتشار اولین دیوان شعر تحت عنوان «قالت لی سمراء» (سمرا به من گفت) با استقبال گسترده مردم مواجه شد و او را به سرودن اشعار هرچه بیشتر تشویق کرد. نزار قبانی در شعرهای اولیه اش، با استادی تمام روحیات و خصوصیات زن را وصف کرد که در میان خاص و عام به شاعر زن شهرت یافت. برخی معتقدند تعلق خاطر او به موضوع زن ناشی از دو مساله و حادثه یی است که به شدت در روح و روان او تاثیر فراوان گذاشت. حادثه اول به خودکشی خواهرش وصال برمی گردد که در عشق خویش ناکام ماند و چاره یی جز انتحار نیافت و حادثه دوم به ترور همسر عراقی اش به نام «بلقیس الراوی» بازمی گردد که در جریان بمب گذاری یک گروهک مخالف رژیم عراق در سال ۱۹۸۱ در سفارت این کشور در بیروت جان باخت. این دو حادثه چنان تاثیری بر روح بی آلایش نزار قبانی گذاشت که شعرهای اولش را به موضوع زن اختصاص داد. عشق قسمت عمده آثار نزار را دربرمی گیرد. خود او چنین اعتراف می کند؛ «من از خانواده یی هستم که شغل آنها عاشقی است. عشق با کودکان این خانواده زاده می شود، همان گونه که شیرینی با سیب متولد می شود. وقتی به یازده سالگی می رسیم عاشق می شویم و در دوازده سالگی دلتنگ می گردیم و در سیزده سالگی از نو عاشق می شویم و در چهارده سالگی دلتنگ می گردیم و در چهارده سالگی دلگیر و دلتنگ. در خانواده ما هر طفلی در سن پانزده سالگی پیر است و در کار عاشقی صاحب طریقه یی.

نزار در پی کشته شدن همسرش بلقیس در سال ۱۹۸۱ قصیده یی می سراید. او در این قصیده لطیف ترین احساسات شاعرانه خویش را برای خواننده بیان می کند و کشته شدن همسرش را بهانه یی برای محکوم کردن فتنه ها و تفرقه های موجود بین عرب ها قرار می دهد. آنجایی که می گوید؛ «اگر آنان درخت زیتونی را از ربع قرن پیش آزاد کردند یا میوه لیمویی را بازگرداندند و پلیدی را از تاریخ محو نمودند از قاتلان تو تشکر خواهم کرد ای بلقیس، اما آنان فلسطین را ترک کردند تا آهویی را بکشند.»

با کشته شدن بلقیس، نزار راهی سوئیس می شود. پس از چندی به فرانسه و سپس به لندن، شهری که همیشه برایش مظهر آرامش و زیبایی بوده، می رود. در این شهر نزار همچنان به سرودن اشعارش ادامه می دهد. کتاب های شعری او یکی پس از دیگری در کشورهای عربی چاپ و خوانندگان با شور و ذوق زایدالوصفی این کتاب ها را خریده و می خرند. شهرت نزار در سراسر جهان عرب زبانزد خاص و عام شده بود. او دیگر به سوریه تعلق نداشت، جهانی او را می طلبید. نزار در آوریل ۱۹۹۸ در لندن چشم از جهان فروبست. اما مردم همچنان خاطره نزار را که با صدای آرام ولی پراحساسش اشعارش را می خواند به یاد دارند. جسد نزار قبانی به دستور حافظ اسد رئیس جمهور وقت سوریه با احترام نظامی و تشریفات رسمی بر دوش هزاران نفر از دوستداران شعرش در دمشق زادگاه او به خاک سپرده شد.

 


 


برچسب‌ها: نزار, قبانی, زندگینامه, شعر, nizar, qabbani
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت   توسط سینا  | 

قارئه الفنجان/ فال قهوه


باسلام خدمت دوستان عزیزم

شعرهای عاشقانه نزار قبانی آنقدر زیبا ولطیف هست که حیفم آمد دیگر دوستان باآن آشنا نشوند

همچنین امیدوارم دوستان علاقمند وبخصوص دوستانی که زبان عربی میدانند کمک کنند تا بستری مناسب برای بحث ولذت از این اشعار فراهم گردد

ورود یکایک شما عزیزان ودوستان را گرامی داشته ودست کمک ویاری بسوی شما عزیزان دراز میکنم که

بی عشق ،هیچ چیز ماندگار نیست

نمونه ای از شعر نزار قبانی

قارئه الفنجان/ فال قهوه

 

جَلَسَت

نشست

جَلَسَت والخوفُ بعینیها

نشست و ترس در چشمان اش بود

تتأمَّلُ فنجانی المقلوب

فنجان واژگونم را نگاه کرد

قالت: یا ولدی.. لا تَحزَن

گفت: اندوهگین مباش پسرم

فالحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

الحُبُّ عَلیکَ هوَ المکتوب

عشق سرنوشت توست

یا ولدی، قد ماتَ شهیداً

من ماتَ على دینِ المحبوب

پسرم هر که در راه محبوب بمیرد قطعاشهید است.

یا ولدی، یا ولدی

پسرم پسرم

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار نگریسته‌ام وگردش ستارگان بسیار را دیده‌ام

لکنّی.. لم أقرأ أبداً فنجاناً یشبهُ فنجانک

اما هیچ فنجانی شبیه فنجان تو  نخوانده ام

بصرت،بصَّرتُ.. ونجَّمت کثیراً

بسیار نگریسته‌ام و گردش ستارگان بسیار را دیده‌ام

لکنّی.. لم أعرف أبداً أحزاناً تشبهُ أحزانک

پسرم هرگز غمی چون غم تو نشناخته ‏ام

مقدورک ان تمضى أبدا فى بحر الحب بغیر قلوع

سرنوشت تو، بی بادبان در دریای عشق راندن است

وتکون حیاتک طول العمر، طول العمر کتاب دموع

و سراسر زندگی‌ات سراسر زندگی‌ات  کتابی است از اشک

مقدورکأن تبقى مسجونا بین الماء وبین النار

و تو گرفتار میان آب و آتشی

فبرغم جمیع حرائیقه

با وجود همه ی سوزش‌ها

فبرغم جمیع سوابقه

با وجود همه ی پیامدها

وبرغم الحزن الساکن فینا لیل نهار

و با وجود اندوهی که ماندگاراست در شب و روز

وبرغم الریح وبرغم الجو الماطر والاعصار

و با وجودگردبادو هوای بارانی، موج ها

الحب سیبقى یاولدی

پسرم عشق برجای می‌ماند

أحلى الاقداریاولدی

عشق زیباترینِ سرگذشت‌هاست

بحیاتک یاولدى امراة

در زندگی ات زنی است

عیناها سبحان المعبود

با چشمانی شکوهمند

فمها مرسوم کالعنقود

دهانش   خوشه انگور

ضحکتها أنغام وورود

و خنده اش گل ومهربانی

والشعر الغجرى المجنون یاسافر فى کل الدنیا

و موی پریشان و دیوانه وارش به گوشه‌های دنیا سفر می‌کند

قد تغدو أمرأة یاولدى یهواها القلب هی الدنیا

پسرم زنی انتخاب کرده‌ای که دنیا دوست اش دارد

لکن سماءک ممطرة

اما آسمان تو بارانی است

وطریقک مسدود مسدود

و راه تو بسته‌است و بسته‌است

فحبیبةُ قلبکَ.. یا ولدی نائمةٌ فی قصرٍ مرصود

پسرم! معشوقه‌ات در در خواب است درکاخی از نگاهبانان

من یدخُلُ حُجرتها من یطلبُ یَدَها..

هرکه بخواهد وارد خانه اش شود یا دست اش را بگیرد

من یَدنو من سورِ حدیقتها

هر که بخواهد از پرچین باغش بگذرد

من حاولَ فکَّ ضفائرها..

هر که بخواهد گره گیسوانش را بگشاید

یا ولدی.. مفقودٌ.. مفقود

پسرم ، ناپدید می‌شود و  ناپدید می‌شود و ناپدید

ستفتش عنها یاولدی فى کل مکان

پسرم به زودی در همه جا به جستجوی او خواهی رفت

وستسأل عمها موج البحر وستسأل فیروز الشطأن

از موج دریا و مرواریدهای کرانه‌ سراغش را می‌ گیری

وتجوب بحارا وبحارا وتفیض دموعک أنهارا

و در می‌ نوردی و می پیمایی دریاها و دریاها را و اشک هات رودخانه می شود

وسیکبر حزنک حتى یصبح أشجارا

وغم ات که فزونی می‌یابد درختان سر برمی‌کشند

وسترجع یوما یاولدی مهزوما مکسور الوجدان

روزی باز خواهی گشت پسرم نومید و خسته

وستعرف بعد رحیل العمر

و از گذر عمر خواهی دانست

بأنک کنت تطارد خیط دخان

که تمامی ‌زندگی ات  را در پی رشته‏ ای از دود بوده ‌ای

فحبیبة قلبک یاولدی لیس لها أرض أو وطن أو عنوان

پسرم معشوقه ات نه وطنی دارد نه سرزمینی و نه نشانی

ما أصعب أن تهوى أمرأة یاولدی لیس لها عنوان

و چه سخت است عشق به زنی که او را نام و نشانی ندارد

 

 


برچسب‌ها: نزار, قبانی, شعر, قارئه الفنجان, فال قهوه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت   توسط سینا  |